تبليغاتX
بلند ترین پرواز عشق

بلند ترین پرواز عشق

تقدیم به ایدین از اعماق وجودی که متعلق به او بود اما...

بازم داره یه سال نحس دیگه شروع میشه پارسال فکر می کنم سال خوک بودبی غیرت و پست

اونقدر پست که خیلی راحت عزیزان زیادی را از روی نظر ها محو کرد..سال86ایدین رو از من گروگان

گرفت و گفت اگه چیزی که می خواهن بهشون ندم ایدین رو برای همیشه محو می کنن.منم خواستشون

روبراورده کردم.اما دست اجل نامردی کرد و ایدین رو گرفت.تصمیم گرفتم با همه اعضای باند کثیف روزگار

بجنگم حتی اگه به قیمت محو شدنم بشه(که البته خوشحال میشم..چون به ایدین میرسم)به نظرم روز هایی

مثل چهارشنبه سوری..و سیزده بدر..دیدوبازدید های عید مزخرف تر از هر سال شده..سال هاو روز های بی ایدین از هرچیزی توی دنیا پست تره نمی دونم چرا این مطالب رو می نویسم..شاید برای اینکه عقده ها ی

درونی ام روکه به خاطر از دست دان عشقه بیرون بریزم و یاشاید دارم مثل دیوونه ای رفتار می کنم که فقط دنیا رو از دید کوچیک و حقیر خودش نگاه میکنه دوست داشتم صمد اینجا بود یا مادر ایدین یاهرکسی که ایدین و مثل اونها می شناخت..بگم من خستم از همه دنیا خستم..دلم می خواهد می خواد لحظه سال تحویل داد بزنم ایدیندوستت دارم به اندازه همه لحظهایی که به خاطر نبودنت افسوس می خورم:«شیشه پنجره را باران شست..چه کسی اما نقش تورا از دل من خواهد شست..تو همانند مصرع شعری زیبا قسمتی برجسته از زندگی من هستی.

<«::»>

تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

توکیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق سرگشته روی گردابم

تورادرکدام سحر،،برکدام اسب سپید

تو راکدام خدا،تو از کدام جهان

تودرکدام کرانه تو را از کدام صدف

تو در کدام چمن همره کدام نسیم

من از کجا بر سر راه تو آمدم ناگاه

چه کردبا دل من آن نگاه شیرین وای

مدام پیش نگاهی مدام پیش نگاه

کدام نشاءدویده است از تو در تن من

که ذره های وجودم تورا که میبینند

به رقص می آیند ...سرود می خوانند

چه ارزوی محالی است زیستن با تو

تو آرزوی بلندی و من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته

همه وجود تو مهر است و جان من......

+نوشته شده در ساعتتوسط مهشاد | |

سلام....همه چیز یواش یواش داره به پایان میرسه

مسابقات قهرمانی غرب اسیا بدون ایدین به پایان رسید

وهیچ کس کلامی از او نبرد...شاید ربطی به وبلاگم نداشته باشه

اما به ایدین ربط داره...تقدیم به ایدین::<<>>

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
 زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
 خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
 رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوش شب را
 همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها خود می سوزند
 همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند
 همین فردای افسون ریز رویایی
 همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست
 همین فردا همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می ایی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می ایی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خویش خواهم دید
 سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
 برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
 ای افسوس
 سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است      

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط مهشاد | |